نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۱۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در شاه نشین دل من یار نشسته

نوری است فروزنده که در نار نشسته

آن تازه گل آمد به کفم عاقبت الامر

غم نیست به دست من اگر خار نشسته

گفتا چو شوم مست دهم یکدو سه بوست

شب و رفت وسحر آمد وهشیار نشسته

مسکین دلم امروز چه دیده است که امشب

چون غمزدگان روی به دیوار نشسته

نالان برچشمش مشو ای دل که ننالد

هر کس به عیادت بر بیمار نشسته

زاهدکه ز می توبه همی داد بدیدم

می خورده ودرخانه خمار نشسته

حیران گلاب وگلم از بهر چه گردید

آن پرده نشین این سر بازار نشسته

در عاشقی اقبال بلند است کسی را

کو داده دل و در بر دلدار نشسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای دل خود می‌پردازد. او از نشستن یاری محبوب در دلش و نوری که از او ساطع می‌شود سخن می‌گوید. حتی با وجود اینکه در زندگی مشکلات و غم وجود دارد، او بخاطر حضور این محبوب احساس خوشایندی دارد. شاعر همچنین به حالاتی مانند مستی و بیداری اشاره می‌کند و از دلی که در غم به سر می‌برد و به دیوار روی آورده، می‌نالد. زاهدی که در کنار می‌نوشد را نیز می‌بیند و به حیرت خود از جمال و گل اشاره می‌کند. در انتها، تاکید می‌کند که عاشقانی که دل خود را به معشوق داده‌اند، در زیر سایه او شادمان‌اند.