نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چشم از باری دیدن رخسار دلبر است

گوش از پی شنیدن گفتار دلبر است

دست از برای چنگ به گیسوی اوزدن

پا بهر رفتن سوی دریا دلبر است

این دردها که در دل مجروح ما بود

اورا علاج لعل شکربار دلبر است

ناصح مگونصیحت ودم درکش وبرو

منع دلی مکن که گرفتار دلبر است

باور مکن که هست رهائی نصیب او

هر کس اسیر طره طرار دلبر است

صد ساله مرده زنده شد ار از دم مسیح

یک معجز این ز لعل شکر بار دلبر است

رفتم بر طبیب که بیماریم ز چیست

گفتا زعشق نرگس بیمار دلبر است

اشکم چوسیم از آن شدورخساره ام چو زر

کاین زر وسیم رایج بازار دلبر است

اقبال من چو قامت یار ار بلند شد

سروی بود که رسته به گلزار دلبر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت دلبر می‌پردازد و به شدت تحت تأثیر عشق و علاقه‌مندی شاعر نسبت به اوست. شاعر می‌گوید که چشم‌ها و گوش‌هایش تنها برای دیدن و شنیدن دلبر است و حتی دردهایش نیز تنها با حضور و لعل شیرین دلبر درمان می‌شود. او تأکید می‌کند که هیچ راهی برای رهایی از عشق دلبر وجود ندارد و همه اسیر زیبایی‌های او هستند. شاعر به مصداق عشق و زیبایی، به معجزه‌هایی اشاره می‌کند که دلبر می‌تواند ایجاد کند. همچنین، او در گفتگو با طبیب به بیماری‌اش که ناشی از عشق به دلبر است اشاره می‌کند و گریه‌اش به خاطر زیبایی دلبر را توصیف می‌کند. در نهایت، شاعر به بلندی قامت یار و مقایسه آن با گلزار اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی عظمت و زیبایی اوست.