شمارهٔ ۴۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
دلبر من نه ز جنس بشر است
مادرش حوری وغلمان پدر است
قمری است ار به سر سروچمن
به سر سرو قد او قمر است
خال جا کرده به شیرین لب او
یاکه پرویز به پیش شکر است
مشک خیر است عجب طره او
بی ختا تبت و چین وتتر است
نیست جز قامت وزلف مه من
ثمر سرو اگر مشک تر است
ای که پرسی ز من وحال دلم
دلم از زلف تو آشفته تر است
می توان گفت بلنداقبال است
هر که از عشق ز خود بی خبر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف محبوبی خاص و فراتر از انسانها میپردازد. شاعر میگوید محبوبش از جنس بشر نیست و مادرش حوری و پدرش غول است. او را به قمر و سرو تشبیه میکند و زیباییاش را با ویژگیهای خاصی مانند خال بر لب و طره زلف توصیف میکند. شاعر احساسات عاشقانه و آشفتگی دلش را از عشق به این محبوب بیان میکند و در نهایت میگوید هر کسی که از عشق بی خبر باشد، خوش اقبال است.