شمارهٔ ۴۳۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای
دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس
غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای
داری کجا ز حالت شب های ما خبر
بیدار ما ز درد وتوفارغ غنوده ای
آزادی از غم دوجهان داده ای مرا
زنگ علایق از دل من تا زدوده ای
اقبال من بلند شد از اینکه درجهان
از عشق بر رخم در دولت گشوده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره کسی است که با جذابیت و زیبایی خود دل شاعر را ربوده و او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به این اشاره میکند که دیگر نمیتواند به کسی غیر از معشوق فکر کند و غمها و دردهایش را فراموش کرده است. او آزادی را از دردهای دو جهان دریافت کرده و به خاطر عشق معشوق، احساس خوشبختی و بالندگی میکند. در کل، شاعر از قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش سخن میگوید.