نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۳۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تعالی الله چه دولت بر سر استی

که می در جام وساقی دلبر استی

دلا با غم چهکارت دیگر استی

که بختت یار ویارت در بر استی

چو دیدم چشم وابروی توگفتم

به دست ترک مستی خنجر استی

دلم در بندزلفت شد گرفتار

مسلمانی اسیر کافر استی

عجب دارم که با لعل تو زاهد

به دل چونش خیال کوثر استی

به گردمهر رویت خط مشکین

ویا بر مه خطی از عنبر استی

چو در هجران امید وصل باشد

ز وصلت هجر بر من خوشتر استی

چو عشقت شعله ورگردد به جانم

کجا پروایش از خشک و تر استی

بلند اقبال ساید سر بر افلاک

که خاک پای آل حیدر استی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ناز و عشق معشوق می‌پردازد و شاعر در آن از زیبایی‌ها و جذابیت‌های معشوق صحبت می‌کند. او با توصیف چشمان و ابروی معشوق، احساسات عاشقانه‌اش را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه دل او در بند زلف معشوق گرفتار شده است. همچنین شاعر به تضاد میان دل‌باختگی و زهد اشاره می‌کند و از جذابیتی که معشوق برای او دارد، صحبت می‌کند. در نهایت، او از عشق و شوقی که در دل دارد می‌گوید و به مقام و مرتبه‌ای که دلبرش دارد، اشاره کرده و ابراز می‌کند که این عشق او را به اوج خوشبختی می‌برد.