نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۴۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر طالعم کند به وصالت حمایتی

نبود دگر ز طالع خویشم شکایتی

رشک آیدم از اینکه مگر دیده روی تو

گر بشنوم زحسن تو از کس حکایتی

آمد به وصف روی تو والشمس سوره ای

باشد ز شرح موی و واللیل آیتی

دوزخ ز خوی تند تو آمد اشارتی

جنت ز حسن روی تو باشد کنایتی

مانند آفتاب که مشهورعالم است

مشهور گشته حسن تودر هر ولایتی

آنرا که نیست طاقت و صبر از فراق تو

در عاشقی بدان که ندارد کفایتی

هر کس به عاشقی شده اقبال او بلند

اوصاف او به دهر ندارد نهایتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقه‌اش می‌پردازد و بیان می‌کند که اگر تقدیر به وصال او بگراید، دیگر از سرنوشت خود شکایتی نخواهد داشت. او از زیبایی معشوقش به شدت احساس حسادت می‌کند و می‌خواهد هرچه بیشتر از زیبایی‌های او بشنود. شاعر به توصیف زیبایی معشوقه‌اش می‌پردازد و آن را مانند خورشید می‌داند که در تمام دنیا شناخته شده است. همچنین، او اشاره می‌کند که فراق و دوری از معشوق برای عاشقان سخت است و کسی که در عشق دچار مشکل می‌شود، در واقع طاقت و صبر کمی دارد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که کسانی که در عشق شایستگی داشته باشند، ویژگی‌های آنها بی‌نهایت و جاودانه خواهد بود.