شمارهٔ ۴۴۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتی دهمت بوسی ودیدی که ندادی
داغی به دل زارم از این درد نهادی
بگشودهر آن عقده که اندر دل ما بود
بستی چو به ما عهد وز رخ پرده گشادی
دل را به دل ار ره بود از چیست که گاهی
از ما نکنی یاد وشب وروز به یادی
من آدمی این سان به جهان هیچ ندیدم
در حسن ولطافت به یقین حور نژادی
با مادر آن شوخ بگوئید که خود گو
گر حور نیی بچه حور از چه بزادی
من قند به شیرینی آن لعل ندیدم
پستان مگر از شهد به لعلش بنهادی
من هر چه زیاد از توکنم وصف چو بینم
از وصف من وصد چومن از حسن زیادی
با درد وغم عشق رخت خرم وشادم
گر از غم و درددل من خرم و شادی
اقبال بلنداست کسی را که تو با او
بنشستی ومی خوردی وهی بوسه بدادی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به معشوق اشاره میکند که وعده بوسه داده اما عمل نکرده و این موضوع بر دل او داغی گذاشته است. شاعر از احساسات عمیق خود میگوید و به زیبایی و لطافت معشوق اشاره میکند و حتی به مقایسه او با حوران بهشتی میپردازد. او اعتراف میکند که هیچ چیزی در دنیا به شیرینی معشوقش نیست و هر چه از زیبایی او بگوید، باز هم کم است. در عین حال، شاعر با وجود غم و درد عشق، احساس شادی میکند زیرا خاطر نشان میکند که بودن با معشوقش، حتی در لحظات سخت، باعث خوشحالیاش میشود. در نهایت، او میفهمد که خوشبختی واقعی در داشتن معشوق و وقت گذرانی با او است.