نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۰ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دیوانه ام ای شوخ پری وار توکردی

آشفته ام از طره طرار توکردی

من نقطه قطب وسط دایره بودم

سرگشته ام از عشق چو پرکار تو کردی

غارتگر دل ای مه طرار توگشتی

تاراج خرد ای بت عیار توکردی

و آن مصحف وتسبیح مرا ای بت ترسا

از زلف ورخ خودبت وزنار تو کردی

طالع چه خطا کرد وکواکب چه گنه داشت

تهمت به که بندیم همه کار توکردی

چون خواستی آزار دهدخار به گلچین

گل ساختی وهمدم اوخار تو کردی

نمرود که می بود که آتش کندودود

از بهر خلیل آتش وگلزار توکردی

از حق مگذر خود بده انصاف مگر نه

منصورکه شد بر زبر دار توکردی

اقبال من از عشق بلند است هم این را

از عشق رخ خویشتن ای یار توکردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و شیدایی شاعر نسبت به معشوقش است. او احساس دیوانگی و آشفته‌حالی دارد و از تأثیر زیبایی‌های معشوقش سخن می‌گوید. شاعر خود را نقطه مرکزی دایره‌ای می‌داند که عشق معشوقش او را به گرد خود می‌چرخاند. او معشوق را به عنوان غارتگر دل‌های عاشقان توصیف کرده و از این که عشقش او را از خرد و عقلش دور کرده، ابراز ناراحتی می‌کند. همچنین به تضادهایی که در عشق بین آزار و زیبایی وجود دارد اشاره کرده و از ظلمت و روشنی که عشق به او بخشیده سخن می‌گوید. در نهایت، او معتقد است که عشقش بسیار ارزشمند و بالاست و به خاطر عشق به معشوق، به هر مصیبتی آماده است.