شمارهٔ ۴۶۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
از طلعت اگر ماهی گفتار چرا داری
وز قامت اگر سروی رفتار چرا داری
خون دل ما خوردی از لعل لبت پیداست
حاشا نتوان کردن انکار چرا داری
صنعان صفت از دستم بردی دل و دین اززلف
ای بت نیی ار ترسا زنار چرا داری
با اینکه به لب داری اعجاز مسیحائی
از چشم نمی دانم بیمار چرا داری
ای ترک اگر از لب ضحاک نمی باشی
بر دوش ز دو گیسو دومار چرا داری
ای زلف نگار من هندوئی وکافر دل
جا ورنه چوهندویان درنار چرا داری
چون وصل نشدحاصل از یار بلنداقبال
از چراغ شکایت کن از یار چرا داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذبهی معشوق خود اشاره میکند و از احساساتی مانند عشق و درد دل سخن میگوید. او از ویژگیهای ظاهری معشوق مانند ماهی و سرو یاد میکند و از آثار محبتش، مانند خون دل و تاثیر زلف و لب او، میگوید. شاعر با شکایت از دوری و جدایی از معشوق، سؤال میکند که چرا به این زیباییها انکار میورزد و به نوعی کنایه از رنج و ناراحتی خود را ابراز میکند. در نهایت، او به این نکته میرسد که اگر نتوانسته از وصال محبوب بهرهمند شود، باید از چراغ عشق و امید کمک بگیرد.