شمارهٔ ۴۵۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
برقع ز رخ گشودی دل ازکفم ربودی
چون دل ربودی ازمن خود رو نهان نمودی
ای سرو قد مه رورفتی به حرف بدگو
هر کس هر آنچه بد گفت در حق من شنودی
از بردباری من جور توبیشتر شد
برمهرم آنچه افزود بر قهر خود فزودی
بامن جفایت ار هست از بهر آزمایش
اندر وفا مگر نه صدبارم آزمودی
یک دم نشد که چون دل اندر برم نشینی
اما به پیش اغیار شب تا سحر غنودی
روز ازل که دادم در عاشقی دل ازکف
هم عاشقم تو کردی هم دلبرم تو بودی
گشتم بلنداقبال فرخنده فال وخوشحال
ز آئینه دلم چون زنگ هوس زودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلباختگی است. شاعر از زیبایی و جذبه معشوقش صحبت کرده و بیان میکند که چگونه دلش را به راحتی از او ربوده است. او به درد و رنج ناشی از جدایی و ناامیدی اشاره میکند و به وفاداریاش نسبت به معشوق تأکید مینماید. شاعر در عین حال به انتظار آن لحظهای که معشوقش به او توجه کند، ابراز آرزو میکند و از تجربیات پیشین خود در عشق، از جمله آزمونهایی که گذرانده، سخن میگوید. در نهایت، او به احساس خوشحالی و سرنوشت خوب خود نسبت به عشق اشاره میکند.