نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عجب ای ترک بی وفا بودی

چه شد آن عهدها که بنمودی

چه شد آن لطفها که می بودت

چه شد آن وعده ها که فرمودی

به وفاهر چه ما بیفزودیم

توبه جور و جفا بیفزودی

به توهرگز نمی سپردم دل

گر بدانستم این چنین بودی

دل ودین داشتیم و صبروقرار

ازکف ما به غمزه بربودی

عقده ها می گشودی از دل ما

گره از زلف اگر که بگشودی

اگر ای دل شدی بلند اقبال

یک نفس از چه رونیاسودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی وفا و خیانت است. شاعر از بی‌وفایی معشوق خود شکایت می‌کند و یادآوری می‌کند که چطور آن عهدها و لطف‌هایی که در گذشته وجود داشت، فراموش شده است. او به وفاداری خود اشاره می‌کند و از جفا و بی‌توجهی معشوق ناراحت است. همچنین، شاعر ابراز پشیمانی می‌کند که اگر می‌دانست معشوقش چنین خواهد بود، هرگز قلبش را به او نمی‌سپرد. نهایتاً، او به احساسات درونی‌اش اشاره می‌کند و از گره‌خوردگی دلش در اثر روابطی که داشت، سخن می‌گوید.