شمارهٔ ۴۶۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مرا ای آسمان تا کی دمی آسوده نگذاری
نمیدانم چه کین است این که اندر دل ز من داری
زنی بر خرمن جان دوستان را دائما آتش
به جز بر کشتزار دشمنان جائی نمیباری
غلط میباشد ار من از تو در عالم وفا جویم
که جز تخم جفا در مزرع خاطر نمیکاری
مرا هر کس که باشد دوست داری دشمنی با او
کس ار دشمن بود با من ز جان و دل بدو یاری
ز زهر قهر تو هرگز نخواهد شد کسی ایمن
چو اندر آستین حضرت خیرالبشر ماری
عجب دونپرور و ناکسنوازی الحذر از تو
گلی از بهر هر خار و برای هر گلی خاری
بلند اقبال را نبود هوای همسری با تو
چرا پیوسته با او از دل و جان خصم خونخواری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شکایت شاعر از آسمان و ظلمهایی که به او میشود، میپردازد. شاعر از نارضایتی و کینه آسمان نسبت به خود سخن میگوید و اینکه آتش سختیها همیشه بر دل دوستانش افتاده و بر دشمنان باران رحمت نمیبارد. او به بیوفایی و سختیهایی که از آسمان میبیند اشاره میکند و میگوید که علقههای دوستی او به دشمنانش آسیب میزند. همچنین اشاره میکند که هیچکس از قهر و خشم آسمان در امان نیست و در نهایت به سرنوشت تلخی که متوجه او و دوستانش شده، تاسف میخورد. شاعر از دنیای نابرابر و ظلمهایی که در آن زندگی میکند، رنج میبرد و به تنهایی و بیعدالتی اشاره دارد.