شمارهٔ ۴۶۶ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
میان دلبران باشد مرا یک یار عیاری
که جز او با کس دیگر مرا نبودسرو کاری
کس ازتاتار وتبت مشک اگر آرد خطا باشد
که اندر چین هر تاری ز زلفش هست تاتاری
که گوید چشم مستش دل برد از دست هشیاران
به عهد چشم مستش کس مگردیده است هشیاری
به هرجا هست بیماری پرستارش شود مردم
دل من را پرستاری نماید چشم بیماری
رخت راماه می خوانم قدت را سرو می گفتم
گر آن را بود گفتاری گر این می داشت رفتاری
ز زلف مشک افشانت گره بگشود چون شانه
دکان را بست در هر جا که دکان داشت عطاری
به حسن ار نیست اندر خیل خوبان چون تو یک دلبر
ز عشقت چون بلنداقبال بی دل هست بسیاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف یاری میپردازد که تنها عشق و محبوب واقعی اوست و هیچکس دیگر برایش اهمیت ندارد. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و میگوید که اگر مشک از تاتار و تبت بیاورند، باز هم ارزش ندارد چون زیبایی معشوقش بینظیر است. شاعر همچنین به حالتی از مستی و دیوانگی اشاره میکند که بر اثر زیبایی معشوق به وجود آمده و هیچکس نمیتواند از آن رهایی یابد. او از زیباییهای محبوبش مانند ماه و سرو سخن میگوید و به تاثیر عمیق عشق بر دلش اشاره میکند. شاعر میگوید در دنیای عشق، محبوبش بیهمتاست و دیگر دلبرانی که وجود دارند، در مقایسه با او فقط سایهای از عشق واقعی هستند.