نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چرا به کار جهان روز و شب به تدبیری

مکن تلاش مگر بی خبر ز تقدیری

ز بار پیری وغم خم شود قدت چون نخل

کنون اگر چه به قامت چو سرو کشمیری

تو ای جوان دل پیر شکسته را مشکن

که خودبهم چوزنی مژه بنگری پیری

تو را چه حد که بگیری به این وآن تقصیر

مگر خبر نیی ازخود که غرق تقصیری

اگر زمانه خرابت کند مشوغمگین

که چون خراب شوی مستحق تعمیری

توخودبمیر از آن پیش کت بمیرانند

چنین چومیری در عالم بقا میری

مثال زیبق صافی فنا شواندر خد

فنا اگر شوی اینگونه اصل اکسیری

بگوبه یار نگفتم جفا مکن بنگر

که خودز زلف به کیفر اسیر زنجیری

بگوبه چشم وی از من مزن ز مژگان تیر

توخودمگر نه زابرو به زیر شمشیری

کمان کج است وبه دشمن از اوزیان نرسد

بلای خصم شوی گر به راستی تیری

گرت هواست که چون من شوی بلند اقبال

چو مورباش ضعیف ار به صولت شیری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی تقدیر و سرنوشت انسان‌هاست و به آن‌ها یادآوری می‌کند که نباید تنها بر اساس تلاش‌های خود قضاوت کنند، زیرا تقدیر در کار است. شاعر به جوانان توصیه می‌کند که در برابر مشکلات و پیری، ناامید نشوند و از آن‌ها درس بگیرند. همچنین به اهمیت تحمل و صبر در زندگی اشاره دارد و می‌گوید که اگر با مشکلات مواجه شوند، نباید غمگین شوند، چون بعد از خرابی، بار دیگر می‌توانند ساخته شوند. در پایان، شاعر به کنایه به این نکته اشاره می‌کند که بعضی از موانع و مشکلات در زندگی، همانند تیرهای نیرنگ‌آمیز، فقط به بخشی از وجود ما مربوط می‌شود و نباید به آن‌ها توجه کرد. در مجموع، شعر تأکید دارد بر اهمیت شجاعت و امید در مواجهه با دشواری‌ها و پذیرش تقدیر.