شمارهٔ ۴۸۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
بیاد ابروی تو شد قدم به شکل هلالی
نمی شود دل من گاهی از خیال تو خالی
مگر که دیده منجم قد و رخ تو که داده
خبر زغارت وغوغا به تیر ماه جلالی
چه جوئی از دل زارم چه پرسی از من وکارم
برو درآینه بنگر که تا شود به تو حالی
مرا به بندگی خود قبول کن دو سه روزی
ببین به روزچهارم به شهر حاکم ووالی
حلال نیست می اما به من حرام نباشد
چوهست ازکف وجام تو نوشمش به حلالی
در آب شورگهر پرورش نماید ودلبر
در آب شیرین داده است پرورش به لألی
کس ار بلند شد اقبال او ز منصب و دولت
بلند آمده اقبال من ز حضرتعالی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت معشوق است و احساسی عمیق از عشق و وابستگی را منتقل میکند. شاعر به ابروی معشوق اشاره کرده و از این که دلش نمیتواند از یاد او خالی باشد، سخن میگوید. او به قدرت و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره کرده و به نوعی درخواست میکند تا معشوق او را قبول کند. همچنین، شاعر میان نوشیدن شراب و حلال و حرام تردید دارد و به تشبیهاتی مانند آب شور و شیرین برای بیان عشق و پرورش میپردازد. در نهایت، او با اشاره به طلب و حمایت از معشوق به امیدی برای خوب شدن وضعیت خود پایان میدهد.