نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۸ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نه همچوعارض تو به گلشن بود گلی

نه همچوطره تو به باغ است سنبلی

نه چون قد تورسته سهی سروی از چمن

نه صلصلی فکنده چو من شور وغلغلی

گلهای بوستان شودش خار در نظر

بنمائی ار گل رخ خود را به بلبلی

این رنگ ونشئه ای که تو داری به لعل لب

نشنیده و ندیده کسی درگل وملی

از باده لب تو چو مستی بود مرا

در ده ز بوسه شکرینم تنقلی

گفتی به هجر صبر کن ار وصلت آرزوست

من چون کنم که نیست دلم راتأملی

اقبال من بلندشد وشهره در جهان

بر دامن تو تا زده دست توسلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر زیبایی معشوق را با گل‌ها و گیاهان مقایسه می‌کند و می‌گوید که هیچ گلی به زیبایی او نیست. او به شدت تحت تأثیر معشوق قرار دارد و وجود او را از هر چیز دیگری ارزشمندتر می‌داند. شاعر همچنین به هجران و صبر اشاره می‌کند و بیان می‌دارد که چگونه عشق او را وادار به تحمل درد دل می‌کند. در نهایت، شاعر از عشق و آرزوی وصال صحبت می‌کند و به دنبال جلب توجه معشوق است.