شمارهٔ ۴۸۵ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
همان بهتر که در پایت نهم سر را به نیرنگی
چومن نی هم همانا درد عشقت را به دل دارد
که هر دم می کشد افغان ز هر بندی به آهنگی
بجز زلفت نمی بینم پریشان حالتی چون خود
دهانت باشد ار باشد چومن پرشور ودلتنگی
نگفتم ازمکافات عمل غافل مشو آخر
ز خط بنشست برآئینه رخساره ات زنگی
خلاف اینکه مه راجا به خرچنگ است می بینم
گرفته است از رخ وزلف تو جا درماه خرچنگی
به وصف زلفت ار گشتم پریشان گوعجب نبود
که چشم مستت از دستم ربودار بود فرهنگی
به امیدی که وقت صلح بوسی از تو بستانم
همی خواهم که باشد با منت گه صلح وگه جنگی
به شیرینی شکر باشد به کامم ریزی ار زهری
به ازتاجم به سر باشد به فرقم گر زنی سنگی
شهان همچون بلنداقبال می گشتندسربازش
تو را سلطان اگر در فوج خود می کرد سرهنگی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و دردناک شاعر به معشوق است. شاعر از حسرت و شور و شوقی میگوید که در عشق معشوق دارد، و اینکه نمیتواند به او نزدیک شود و تنها توانش تسلیم شدن در برابر اوست. او به زیباییهای زلف و چهره معشوق اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که در عشقش رنج میکشد. همچنین معانی مختلفی از عشق همچون صلح و جنگ، شیرینی و تلخی را در آن میبیند. در پایان، شاعر از این امید دارد که روزی بتواند بوسهای از معشوق بگیرد و به او نزدیک شود.