نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۲ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

بوی یار مهربان آیدهمی

بر مشامم بوی جان آید همی

خانه را ای دل ز آلایش بروب

زآنکه سویت میهمان آید همی

من نمی خواهم بگویم راز دل

بیخود از دل بر زبان آیدهمی

آن پری کز چشم مردم شد نهان

بینمش هر سوعیان آید همی

دوش گفتم شرحی از گیسوی او

بوی مشکم از دهان آید همی

چون سخن گویم ز اوصافش ملک

بر زمین از آسمان آید همی

ثابت ای دل در محبت شو که دوست

درمقام امتحان آید همی

خار وخارا در برم از عشق تو

چون پرند وپرنیان آید همی

با تو درگلخن اگر منزل کنم

پیش چشمم گلستان آید همی

ناید ار یک ذره لطفت در میان

سود دو عالم زیان آید همی

ای بلنداقبال از این گفتارها

از تو هر کس بدگمان آید همی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و عشق شاعر اشاره دارد. شاعر بوی محبوبش را در مشام خود حس می‌کند و از دلش می‌خواهد که خانه‌اش را از آلودگی‌ها پاک کند، چرا که محبوبش به او میهمان خواهد شد. او نمی‌خواهد راز دلش را بگوید و به زیبایی محبوبش اشاره می‌کند که در هر جا که باشد، حضورش احساس می‌شود. وقتی از او صحبت می‌کند، بویی خوش و خاص به وجود می‌آید. شاعر تأکید می‌کند که در عشق باید ثابت قدم بود و حتی اگر در سختی‌ها هم قرار گیرد، زیبایی محبوبش را در کنار خود حس می‌کند. در نهایت، به این نکته اشاره می‌کند که ممکن است دیگران بدگمان شوند، اما او نسبت به عشقش بسیار مطمئن است.