نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۶ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

گفتی از چیست که شیرین سخنی

ای صنم بسکه توشیرین دهنی

وصف لعل شکرین تو مرا

شهره کرده است به شیرین سخنی

پیش زلفت ندهد بوبه مشام

عنبر اشهب ومشک ختنی

گوبه چشمت نکند فتنه بپا

گوبه زلفت نکند راهزنی

که شوداگه اگر شهزاده

که چنین فتنه هر انجمنی

گردن زلف تو راخواهد زد

بهتر است اینکه خوداورا بزنی

تا ببنیم به چشمت چه کند

مختصر گویمت اندر محنی

نه چه گفتم که اگر شهزاده

بیندت با همه صاحب فطنی

می کند چشم تو را تیر انداز

دهدت منصب ضیغم فکنی

با همه اهرمنی زلف تو را

می دهد قرب اویس قرنی

با همه راهزنی می دهدش

در سپه داری خودمؤتمنی

پیشت آید چو بلنداقبالت

مکن آن روز به او ما ومنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره زیبایی و جذابیت یک معشوقه صحبت می‌کند. شاعر به وصف شیرینی گفتار و ویژگی‌های ظاهری معشوق می‌پردازد و می‌گوید که حتی جلوه‌های طبیعی مانند عطر عنبر و مشک در برابر زلف و چشم او بی‌اهمیت هستند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی‌های معشوق است و اشاره می‌کند که قدرت و فتنه‌ای که از زلف و چشمان او متولد می‌شود، می‌تواند حتی دل شاهزادگان را نیز ببرد. شاعر توصیه می‌کند که بهتر است این فتنه را خود معشوق به رخ بکشد تا دیگران از آن بی‌خبر بمانند. او همچنین به موقعیت اجتماعی و مقاماتی که زیبایی معشوق می‌تواند برای او و دیگران به همراه داشته باشد، اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که در مواجهه با دیگران متواضع باشد.