نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ز آتشین رخ آتشم تا کی به خرمن می زنی

خرمنم را سوختی تا چند دامن می زنی

پادشاه کشور حسنی برای نظم وملک

زلف را تا سرکشی کرده است گردن می زنی

دل دهانت را دلیل نقطه موهوم گفت

گفتمش داری یقین یا حرفی از ظن می زنی

چاک زخم تیغ ابرویت پذیرد کی رفو

بر دل از مژگان مرا بیهوده سوزن می زنی

از ملاحت سفره بر لیلا وعذرا می کنی

وز لطافت طعنه بر شیرین ار من می زنی

در بیابان دزد اگر ره می زند در تیره شب

تو میان انجمن در روز روشن می زنی

غازیان حفظ تن از پیکان به جوشن می کنند

توبه دل پیکانم از زلف چو جوشن می زنی

ای بلنداقبال گردد نرم کی آن سخت دل

مشت را بیهوده بر سندان آهن می زنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر از آتشین بودن چهره محبوبش سخن می‌گوید و اینکه چگونه خرمن دلش را می‌سوزاند. او به سرکشی زلف محبوب اشاره می‌کند و از دردهای ناشی از عشق و انتظار حرف می‌زند. در این شعر به تضادها، از جمله زیبایی و درد، و همچنین تزویر و حقیقت در روابط انسانی پرداخته شده است. شاعر در نهایت به بی‌فایده بودن تلاش‌ها و ضربه زدن به چیزهای بی‌معنا اشاره می‌کند.