نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۴ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

سروها دیده ام به هر چمنی

نیست همچون تو سرو سیم تنی

همچو زلف ورخ وبرت نبود

سنبل وارغوان ونسترنی

با وجود تو نیست در دل من

خواشه سیر گلشن وچمنی

بود دردلبری اگر چو توئی

نیز در عشق بود همچو منی

چاک دل همچو پیرهن شده ام

دیده ام تا که چاک پیرهنی

دلم ازچشم مور تنگتر است

از غم شکرین لب و دهنی

برده دل ازکف بلند اقبال

چشم مخمور وزلف راهزنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی معشوق خود اشاره می‌کند و او را بی‌همتا و منحصر به فرد می‌داند. او در توصیف معشوقش می‌گوید که هیچ چیز دیگری در دنیا مانند او نیست، نه سروهای بلند، نه گل‌ها و نه زلف‌ها. عشقش چنان عمیق و دردناک است که تصور دلبری دیگر را نمی‌کند و دلش به شدت از معاشرت با معشوق پر است. او احساس می‌کند که دلش از غم جدایی و عشق بی‌تابی می‌کند و در کل، این شعر نوعی ابراز احساسات عمیق و عاشقانه است.