شمارهٔ ۵۰۱ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بت پرستی می کنم جا در کلیسا گر کنی
کعبه خواهد شد کلیسا منزل آنجا گر کنی
از رخ زیبا ید بیضای موسی باشدت
نی عجب از لب هم اعجاز مسیحا گر کنی
زاهد از روز قیامت کی دیگر گوید سخن
از قد وقامت قیامت را تو بر پا گر کنی
غارت دل میکنی ناخورده می از چهر خویش
چون کنی رخساره را گلگون ز صهبا گر کنی
از طبیبان کی دگر منت کشم در روزگار
از لبان خویش دردم را مداوا گر کنی
خوی را ای دل به شمع عارضش پروانه کن
نیستی در عاشقی مردان پروا گر کنی
همچومن شاید بلند اقبال گردی در جهان
ازجهان واله آن ترک تمنا گر کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به جاذبه و قدرت عشق و زیبایی معشوق اشاره دارد. شاعر میگوید اگر معشوق خود را در کلیسا پرستش کند، آنجا نیز تقدس خواهد یافت. او از زیبایی معشوق صحبت میکند که حتی میتواند معجزات را رقم بزند. همچنین، شاعر به زاهدان و توجه آنها به قیامت اشاره میکند و میگوید که زیبایی معشوق میتواند قیامت را به پا کند. او به احساسات عاشقانهاش اشاره میکند و از دردهایش میگوید که تنها با لبهای معشوق درمان میشود. در نهایت، شاعر از دلش میخواهد که به شمع زیبایی معشوق پروانهوار بگردد و بر آرزوهای دنیا فائق آید. این شعر بیانگر عشق شدید و اثرات آن در زندگی انسانهاست.