شمارهٔ ۵۰۹ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن
ای وجودت مظهر لطف الهی
در رخت پیدا شکوه پادشاهی
نیست دست هیچکس بالای دستت
حاکمی و مقتدر کن هر چه خواهی
ملک ملک توست مشرق تا بهمغرب
بنده فرمانت از مه تا به ماهی
گر نبودی باعث ایجاد عالم
بود اندر پرده آثار الهی
چهره وزلفی نمودی در زمانه
زآن سپیدی گشت پیدا زآن سیاهی
بت پرستم گر مرا گردی توآمر
دین دهم از کف گرم باش توناهی
کن بلنداقبال را رخ ارغوانی
کز غمت گردیده چهرش رنگ کاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جمال و عظمت وجود یک انسان اشاره میکند که مظهر لطف الهی است. او بر این باور است که هیچکس نمیتواند بر او تسلط داشته باشد و او دارای قدرت و حکمت زیاد است. زمین و آسمان در فرمان او هستند و وجود او سبب پیدایش عالم است. شاعر همچنین به زیبایی چهره و موهای او اشاره میکند که در زمانهای پر از تاریکی، نور میافکند. او از عشق و پرستش این انسان سخن میگوید و ابراز میکند که اگر به او نیکی کند، او تمام دین و ایمانش را فدای او خواهد کرد. در پایان، شاعر از دلمشغولیها و اندوه همنوعانش سخن میگوید و درخواست میکند که غمها را از کسی که دچار اندوه شده، بزداید.