شمارهٔ ۵۱۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
سزد کز حسن در عالم کنی دعوی به یکتائی
که از آدم نیامد چون توفرزندی به زیبائی
دهانت عارفان را شد دلیل نیستی اما
ز هستی دم زندگاه سخن تا خود چه فرمائی
روا باشد که عطاران همه بندند دکان را
به آرایش اگر تاب وگره از زلف بگشائی
پریشان حال جمعی منتظر بنشسته در راهت
بیا از پرده بیرون کن تماشای تماشائی
چو رفتی از برم رفت از سرم هوش از دلم طاقت
بیاید آنچه از من رفته باز ار در برم آئی
چه پروائی دگر از روز محشر دارد ای زاهد
کسی کودیده باشد محنت شبهای تنهائی
چو چنگ از بار غم افسوس نخل قامتم خم شد
نیامد چون به چنگم تاری از آن زلف خرمائی
بلند اقبال وصف از آن لب شیرین مگر گوید
که می بینم دکان رابسته هر جا هست حلوائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت شخصی است که در آن شاعر به یکتایی و زیبایی فرد اشاره میکند و میگوید اگر کسی بخواهد از حسن خود صحبت کند، باید به او مانند فرزندی زیبا نگاه کند. همچنین، شاعر به حالتهای پر از تمنا و انتظار عاشقان اشاره کرده و میگوید که حضور آن معشوق میتواند پریشانی آنها را به آرامش تبدیل کند. به نوعی، شاعر از محنت تنهایی و غم خود سخن میگوید و احساس میکند که نبود معشوقش باعث از دست رفتن هوش و آرامشش شده است. در نهایت، تمثیلهایی از دیگران که در جستجوی عشق و زیباییاند، ارائه میدهد.