شمارهٔ ۵۱۳ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با سنگ بت سنگدلم گفت ز مائی
گفتم عجمی گوی ز آبی نه زمانی
هر سو که نظر می فکنم روی تو بینم
پیدائی وپنهان و ندانیم کجائی
گویندخدائی وخود آئی به حقیقت
ناخواسته اندر بر دلها چوخود آئی
دیدم گهی اندر حرمی گه به کلیسا
هر خانه که رفتیم در اوخانه خدائی
خواهی که نگردد کسی آگه ز تو اما
چون ماه نو از هر طرف انگشت نمائی
شوری ز نمک دور نگشته است ونگردد
شوری ز تو درماست زما از چه جدائی
اقبال بلنداست مرا از تو چه گردد
گر بر رخ بختم در دولت بگشائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و معشوق میپردازد و در آن شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق ابراز میکند. او میگوید که هر جا نگاه میکند، چهره معشوق را میبیند، حتی در مکانهای مقدس، مثل مسجد یا کلیسا. شاعر به این موضوع اشاره دارد که خداوند در دلها حضور دارد و به نوعی میتوان معشوق را تجلی خداوند دانست. او در نهایت به جدایی و longing (اشتیاق) خود اشاره میکند و از این میگوید که اگر شانس و اقبال بلند به او روی کند، چگونه قادر است زندگیاش را تغییر دهد.