شمارهٔ ۵۱۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تنها همی نه با من با هر کس آشنائی
با دشمن خود ای دوست گومهربان چرائی
کس نیست اندرین شهر کز او نبرده ای دل
از بسکه دلفریبی از بسکه دلربائی
گفتم برت نشینم دیدم که لامکانی
گفتم تو را ببینم دیدم که لایرائی
از آدمی پری رخ پنهان همی نماید
هستی توچون پری رخ پنهان همی نمائی
گفتی که قهر دارم دیدم تمام لطفی
گفتی که درد بارم دیدم همه شفائی
گفتی که زود رنجم دیدم نه رنج گنجی
گفتی که گنج بخشم دیدم که با وفائی
گر چون بلنداقبال مائیم از توغافل
لیکن توگاه و بیگاه چون جان به پیش مائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی روابط انسانی و تعاملات عاطفی میپردازد. شاعر به دوستی و دشواریهایی که در ارتباط با دیگران وجود دارد، اشاره میکند. او از جذابیتها و دلرباییهای افرادی که میشناسد سخن میگوید و به پیچیدگیهای احساسات اشاره میکند. همچنین، شاعر به این نکته میپردازد که گاهی وعدههای محبت و قهر با هم در هم میآمیزند و در نهایت، زندگی را با وجود فراز و نشیبها، در پیوند با دیگران ادامه میدهد. این اثر به ابراز محبت و توجه به دیگران تصریح دارد، حتی اگر گاهی با ناامیدی و دورنگی همراه باشد.