نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

امشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است

هر کسش از بس که قربانی دل و جان کرده است

روی او باشد کف موسی و زلف او عصاست

کز ره اعجاز او را شکل ثعبان کرده است

گر نباشد زلف او عیسی ابن مریم از چه رو

خویش را همخانه  با خورشید رخشان کرده است

گر زلیخا بود یک یوسف به زندانش اسیر

یوسفی هست این که صد یوسف به زندان کرده است

با دل و جان من آن کاری که این کافر کند

کافرم گاهی به کافر گر مسلمان کرده است

نیستش ایمان و دین با اینکه از پیر و جوان

سال و ماه عمر یغما دین و ایمان کرده است

قد چوسرو و مو چو سنبل، لب چو غنچه، رو چو گل

بی نیازم امشب از سیر گلستان کرده است

مر مرا دست و گریبان کرده است از زلف و رخ

روز و شب را چون به هم دست و گریبان کرده است

با رگ آسایشم کاری که مژگانش کند

نشتر فولاد حاشاکی به شریان کرده است

در ره جانان بلنداقبال! قربان ساز جان

کامشب اسماعیل شب را عیدقربان کرده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به شوق و شادی عید قربان اشاره می‌کند و با بهره‌گیری از تمثیل‌های دینی و تاریخی، عشق و شیدایی خود را نسبت به معشوق بیان می‌کند. او به زلف و چهره معشوقش، که نشانه زیبایی و جذابیت است، ارادت می‌ورزد و می‌گوید که محبت و جذابیت او نه تنها روح او را تسخیر کرده، بلکه او را به قربانی کردن تمام دارایی‌های خود برای او ترغیب کرده است. شاعر عشق و ارتباط خود را با معشوق به گونه‌ای توصیف می‌کند که همه چیز در زندگی‌اش تحت تأثیر او قرار دارد و او را در حالت بی‌نیازی از دیگران نشان می‌دهد. در نهایت به نوعی، شب را عید قربان کرده و این عشق را شبیه قربانی کردن جان خود برای محبوبش می‌داند.