شمارهٔ ۷۲ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شدآن پری به جلوه و ناگاه روببست
دیوانه ام نمودوبه زنجیر موببست
بس گفتگوز نقطه موهوم داشتیم
بر ما به یک کلام ره گفتگو ببست
از زلف وچشم وخال وخط آنشوخ دلفریب
را دل مرا زد وازچارسو ببست
دور از توخواستم خورم از می پیاله ای
چون یخ فسرده گشت ومرا درگلو ببست
دل از خدا همی طلب افتتاح کرد
دی می فروش چون سر خم وسبو ببست
گفتا که یامفتح الابواب افتتح
بر روی ما گشای دری را که او ببست
شد چون بلنداقبال اقبال او بلند
بر روی دل هر آنکه در آرزو ببست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشقی شدید و غمانگیز میپردازد. او از تجربههای عاشقانهاش سخن میگوید که چگونه جاذبههای زیبایی چون زلف، چشم و خال معشوق او را مجذوب کرده و در بند عشق گرفتار شده است. شاعر احساس میکند که گفتگوها و ارتباطاتش با معشوق مختل شده و او در تلاش است تا از این در بند بودن نجات یابد. او به نوعی از خداوند درخواست میکند که درهای رحمت را به روی او بگشاید تا از این بیقراری رهایی یابد. در نهایت، شاعر به بلندی و اقبال آیندهاش اشاره میکند و امیدوار است که روزی محبت و عشقش به سرانجام برسد.