نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

از سیه چشم توروزم سیه است

آفت جان ودل از یک نگه است

گردچشمت ز پی غارت دل

مژه صف بسته چو شاه و سپه است

نه چو بالای توسرو است به باغ

نه چو رخسار تو تابنده مه است

در بر سرو نه کس دیده قبا

بر سر ماه نه گاهی کله است

بر سر سرونه ماهی است تمام

بر رخ ماه نه زلف سیه است

کی دهی ره به گدای چومنی

که گدای در توپادشه است

این گنه به ز ثواب است مرا

گر نگه بر رخ خوبان گنه است

گفتم ای دل به ره عشق مرو

زآنکه در هر قدمی چه به ره است

گفت دیدم به زنخدانش چهی

که همی میل دلم سوی چه است

گرچه از عشق بلند اقبالم

لیکن از چشم تو روزم سیه است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل توصیف زیبایی‌ها و احساسات عاشقانه است. شاعر از چشمان سیاه معشوق خود سخن می‌گوید که آفت جان و دل اوست. مژه‌های او مانند سپاهیان صف بسته‌اند و زیبایی‌اش با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست. در واقع، عشق او به معشوقش آنقدر عمیق است که حتی گناه کردن در این عشق را بهتر از ثواب می‌داند. شاعر به دل خود نصیحت می‌کند که به دنبال عشق نرود، اما در نهایت نمی‌تواند جلوی احساساتش را بگیرد. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که علی‌رغم اینکه آینده‌ای روشن دارد، اما زیبایی‌ها و چشم‌های معشوقش باعث می‌شود روزهایش تاریک و غمگین باشد.