شمارهٔ ۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
دیده در آینه گویا خط وخال خود را
که نداند چومن دلشده حال خود را
زآن مرا کردچنین عاشق ورسوای جهان
خواست تا جلوه دهد حسن جمال خودرا
شمع رخسار به هر جا که فروزد مه من
دل چو پروانه بسوزد پر وبال خود را
سزد از حسن اگر دعوی یکتائیکرد
جز درآیینه ندیده است مثال خود را
نشودتا که هلال اول هر ماه پدید
به مه یک شبه بنمای هلال خود را
عمر بگذشت وبه دل ماند تمنای وصال
صرف کردیم به هجران مه وسال خود را
بی قراری چو بلنداقبال امشب ای دل
بازگو با من آشفته خیال خود را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به آینه اشاره میکند که در آن زیبایی و ویژگیهای خود را میبیند، اما دلش حال خود را نمیداند. او بیان میکند که عشق و زیبایی محبوبش او را به حالتی عاشق و رسوا دچار کرده است. همچنین به تأثیر زیبایی محبوبش بر دل اشاره میکند که مانند پروانه به دور شمع میسوزد. شاعر میگوید که در زیبایی محبوب هیچ نمونهای مانند او وجود ندارد و بر اقبالش و آرزوی وصال تأکید میکند. در نهایت، او از دلش میخواهد تا احساسات و آرزوهایش را با او در میان بگذارد.