شمارهٔ ۳ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نگار من چو پی رقص از میان جهدا
چنان جهد که زعشقش دلم ز جان جهدا
جهد ز ابرو ومژگانش غمزه ها به دلم
چو تیر رستم دستان که ازکمان جهدا
ز دل به دیده مرا خون ز دیده بر رخ من
چنان که آب ز فواره ناگهان جهدا
دلم ز طره اومی جهد به عارض او
چوبلبلی که ز سنبل به ارغوان جهدا
شب فراق وی آهی که می کشم از دل
شراره آه دل من بر آسمان جهدا
عجب نه کز غم آن ترک آتشین رخسار
شرار آتشم از مغز استخوان جهدا
به حسن کی چو رخش ماه آسمان شود!
به رقص کی چو قدش سرو بستان جهدا
شرار آه جهد از دل بلند اقبال
مثال تیر شهابی که هر زمان جهدا
سزد که دعوی پیغمبری کنم در شعر
براق فکرت من چون به لامکان جهدا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و شوقی عمیق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق خود سخن میگوید و تلاش او برای جلب توجه را با شوق و عشق خود بیان میکند. او به ویژگیهای ظاهری معشوق اشاره کرده و حس عجیبی از درد و شوق را در دل خود حس میکند. همچنین، شبهایی را یاد میکند که در فراق او آه میکشد و این درد را به آتشین بودن معشوق نسبت میدهد. در انتها، شاعر با تجلیات زیباییاش یادآور میشود که در شعر خود نیز به مقام بالای عشق و الهام از آن دست مییابد.