شمارهٔ ۸۰ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نه همی حسن چهره دارددوست
کآنچه حسن است درجهان با اوست
حسن دلبر نباشد از خط و خال
چه بری لذت از گل ار بی بوست
بد گر از اورسد نباشد بد
خوب رو بدهم ار کند نیکوست
قامت من که گشته خم چوهلال
نه ز پیری است بلکه ز آن ابروست
اینکه بینی چنینم آشفته
نه ز سودا بود کز آن گیسوست
زخم کز دوست خوشتر از مرهم
درد کز اوست بهتر از داروست
زلف اورا به شکل چوگان دید
که دل من به پیش اوچون گوست
چه غم از مویه گر چومو شده ام
هم میان نگار من چون موست
دل ز عشق رخش بلند اقبال
نکند گر کنندش از تن پوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که حسن و زیبایی فقط به ظاهر نیست و زیبایی واقعی در دل و جان معشوقه نهفته است. او به زخمهای عاشقانهاش اشاره میکند و میگوید که درد ناشی از عشق بهتر از هر درمانی است. همچنین از ویژگیهای معشوقهاش صحبت میکند و میگوید که این زیباییها، او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و حتی خمیدگی قامتش ناشی از زیبایی معشوقه است. در نهایت، شاعر به این نکته تأکید میکند که عشق و زیبایی واقعی در درون است و فراتر از ظواهر میباشد.