نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۵ بلند اقبال

بلند اقبال / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سالکی کوبی خبر از خویش نیست

در طریقت پیش ما درویش نیست

هیچ مستی نیست بی رنج خمار

هیچ نوشی در جهان بی نیش نیست

من که از می خوردنم شه آگه است

پس ز شیخ وشحنه ام تشویش نیست

احولی کم کن صنم را باصمد

درمیان موئی تفاوت بیش نیست

نیست جز دلبر پرستی کار عشق

عاشقان راکفر ودین درکیش نیست

درد اگر آید ز دلبر درد نیست

ریش اگر باشد ز جانان ریش نیست

کی بلنداقبال گردد کس چومن

گر به چنگ گرگ غم چون میش نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسأله عشق و سیر و سلوک عرفانی می‌پردازد. او بیان می‌کند که در مسیر طریقت، هیچ درویشی وجود ندارد که خود را بشناسد و به مستی و رنج عشق اشاره می‌کند. همچنین، اشاره می‌کند که هیچ لذتی بدون درد و عذاب وجود ندارد. شاعر خود را در حیطهٔ عشق می‌داند و از عدم ترس از ملامت و تشویش سخن می‌گوید. به نوعی، این شعر، کنایه‌ای به وابستگی عشق و پرستش دلبر دارد و می‌گوید که دردهای عاشقانه در حقیقت، درد نیستند. در نهایت، شاعر به سرنوشت خود و دیگران اشاره می‌کند که در غم همچون میش قربانی مناسبت است وبرای عاقبت خوب تلاش می‌کند.