شمارهٔ ۸۷ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
بی وفایی چو تو درعالم نیست
حاصل از عشق توام جز غم نیست
غمی از مردن ما نیست تو را
زآنکه در خیل توچون ما کم نیست
به ز درد تو مرا درمان نی
به ز زخم تو مرا مرهم نیست
غم دل با تو بگویم نه به غیر
که به غیر از تو مرا محرم نیست
نیست چون عارض توماه که ماه
به رخش زلف خم اندر خم نیست
هست چشم تواگر پور پشنگ
دل من نیز کم از رستم نیست
هر که را عشق تو بر سر نبود
هست نسناس بنی آدم نیست
همه شب تا به سحر بی تو مرا
به جز از ناله کسی همدم نیست
دلم ازعشق بلنداقبال است
لیک یکدم به جهان خرم نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بی وفایی معشوقهاش اشاره میکند و میگوید که نتیجه عشق او فقط غم است. او از درد و زخمهای ناشی از این عشق رنج میبرد و هیچ کس جز معشوقش را محرم دل خود نمیداند. شاعر زیبایی معشوق را با ماه مقایسه میکند و میگوید که هیچ کس به پای او نمیرسد. احساس تنهایی و یأس او از نبود معشوق در طول شبها را بیان میکند و میافزاید که دلش پر از عشق است اما هیچ خوشحالی در جهان وجود ندارد.