شمارهٔ ۹۴ بلند اقبال
بلند اقبال / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گرد رویتخط سیاه گرفت
یا خسوف است وقرص ماه گرفت
هاله درچرخ گرد ماه گرفت
یا به آیینه زنگ آه گرفت
ترک چشمت برای غارت دل
فوج فوج از مژه سپاه گرفت
مست چشم توام نه از باده
شحنه دوشم به اشتباه گرفت
چشم مستت به جادویی وفسون
دل ز دست گدا وشاه گرفت
ز آتش عشق تو بسوخت تنم
یا که برقی به مشت کاه گرفت
شده آسوده دل بلند اقبال
تا به زلفت دلش پناه گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر سحرآمیز چشمان معشوق میپردازد. شاعر در ابتدا با تشبیه هالهای که دور ماه میچرخد، به زیبایی معشوق اشاره میکند و احساس میکند که این زیبایی او را متأثر کرده است. همچنین، دل با نگاهی چشمنواز، گرفتار میشود و شاعر به وضوح از عشق و سوز و گداز ناشی از آن سخن میگوید. در نهایت، دل شاعر به زلف معشوق پناه میبرد و این عشق برای او آرامش و آسایشی را به ارمغان میآورد.