نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰ - قطعه بلند اقبال

بلند اقبال / قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا به دست دوست دادم اختیار خویش ار

دل مرا غمگین نه از هجر است و نه از وصل شاد

او مگر دور است از من تا شوم غمگین ز هجر

من مگر هستم جدا زو تا کنم از وصل یاد

هر چه بینم نقش روی دوست می بینم در اوست

وه چه نور است این که حق در چشم حق بینم نهاد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و وابستگی به دوست است. شاعر می‌گوید که اختیار خود را به دوست داده و دلش نه به خاطر دوری و جدایی غمگین است و نه به خاطر وصال شاد. او از این می‌پرسد که چگونه ممکن است در غم جدایی باشد، در حالی که همیشه در فکر وصال است. شاعر همچنین به زیبایی‌های دوست و نور الهی که در چشمان او می‌بیند، اشاره می‌کند و بر عظمت عشق تأکید می‌کند.