نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸ - قطعه بلند اقبال

بلند اقبال / قطعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مشورت کردم از خرد که نهم

با دل خسته گام در گلزار

گفت اگرچه روند در این فصل

مرد وزن خاص وعام درگلزار

گرچه فصل گل است چون بلبل

کرد باید مقام در گلزار

گرچه باید ز ساقی گلچهر

رفت و بگرفت جام در گلزار

گرچه باشد بهار و باید خورد

باده لعل فام درگلزار

لیک دلخسته را چه عیش وطرب

گر بودصبح و شام در گلزار

چه روی با کلاه بر منبر

چه روی با زکام در گلزار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با دلی خسته به مشورت با خرد می‌پردازد و از او می‌پرسد که آیا باید در گلزار (بهار) قدم بگذارد. خرد به او می‌گوید که با وجود زیبایی‌های فصل بهار و گل‌ها، فرد غمگین و دل شکسته نمی‌تواند از لذت‌های آن بهره‌مند شود. شاعر به این نتیجه می‌رسد که اگرچه بهار و جشن و شادی وجود دارد، اما درونی غمگین نمی‌تواند از آن لذت ببرد و در نهایت به تردید خود درباره حضور در این شادی‌ها اشاره می‌کند.