نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۶ - جواب گل به تاک بلند اقبال

بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

بگفتا گل ای تاک نیکو سرشت

که هرجا توئی باشد آنجا بهشت

توئی مصلح وخیرخواه همه

به درماندگی ها پناه همه

شفاعت زبلبل کنی پیش من

نداری خبر از دل ریش من

به زخم دلم ار نهی مرهمی

چرا بر غمم می گذاری غمی

دلم تنگ تر گشته از چشم مور

عجب کاندرو خفته یک شهر شور

توگوئی که بلبل بود یاوه گو

گرفتم که بگذشتم از جرم او

ولی با غم دل بگو چون کنم

پس آن به که رو سوی هامون کنم

به جان تو بیرون روم از چمن

چمن را چه باک ار ندارد چومن

به فرمایش بلبل وقول او

روم پیش مستان پر هادی وهو

که تا آن مرا بوسد این بویدم

به بلبل بگو آید و جویدم

به حرف بد از دل گریزد قرار

پس از حرف بدگو بباید فرار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گل (تاک) اشاره می‌کند و او را زیبایِ بهشت و مصلحِ همه می‌داند. شاعر از بلبل می‌خواهد که او را در درد و رنجش شفاعت کند، اما بلبل از دل او خبر ندارد. او به غم و درد خود اشاره می‌کند و از تنگی دلش گلایه می‌کند. شاعر در عوض، تصمیم می‌گیرد که از چمنستان خارج شود چون یادگیری از بلبل برایش کافی نیست و ترجیح می‌دهد به جمع مستان برود. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که باید از حرف‌های بد دوری کند و از هرگونه غم و ناخوشی فرار کند.