بخش ۲۷ - استدعای تاک از گل برای بخشیدن جرم بلبل بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به گل گفت تاک ای گل نازنین
که وام از تو بگرفته بو مشک چین
توگفتی که بیرون روم ازچمن
چمن راچه باک ار ندارد چو من
ز روی تو نور گلستان بود
چمن بی تو بدتر ز زندان بود
روی گر به در از گلستان ما
برون رفت خواهد زتن جان ما
مرا آتش ای گل به خرمن مزن
چو آتش زدی باز دامن مزن
ز بلبل مباش اینهمه تنگدل
که او خود پشیمان شده است وخجل
اگر جرم او را ببخشی به من
ببخشد تو را خالق ذوالمنن
گر ازالتفات توممنون شوم
بگویم که چون گردم وچون شوم
سرتاک از افلاک خواهد گذشت
پر از تاک گردد همه کوه ودشت
کن آمرزش از حق طلب کاین نکوست
که بخشنده جرم ها ای دل اوست
به هر دم کنی گر هزاران گناه
ببخشد کشی از ندامت چو آه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده به گل نازنین میگوید که او از محبوب خود وامدار است. گل به او گفته که از چمن برود، اما گوینده تأکید میکند که چمن بدون او هیچ ارزشی ندارد و از نبود او رنج میبرد. او همچنین از گل میخواهد که به دل بلبل رحم کند و به او بگوید که اگر او خطایی کرده، خداوند میتواند آن را ببخشد. در نهایت، گوینده به اهمیت آمرزش و دلداری از حق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر هزاران گناه مرتکب شود، باز هم خداوند توانایی بخشش دارد.