بخش ۲۹ - پند دادن تاک گل را بلند اقبال
بلند اقبال / بخش دوم - داستان گل و بلبل / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بگفتا به گل تاک از روی مهر
که ای عنبرین بوی پاکیزه چهر
صحیح است فرمایشاتت تمام
ولی چند پندی شنو از غلام
سفر قطعه ای گشته است از سقر
سقر هست یک نقطه بیش از سفر
براه سفر هر طرف رهزنی است
به هر گوشه در راه اهریمنی است
سفر زحمت و رنجها آورد
اگر چه ثمر گنجها آورد
خوش آن کس که درکنج عزلت خزید
دل از گنج عزت ز همت برید
خطرهای بسیار دارد سفر
بباید نمودن حذر ازخطر
دگر اینکه بلبل بمیرد ز غم
خدا نیست راضی به ظلم و ستم
خدا دیر گیر است وبس سخت گیر
ز هر نیک وبدعالم است و خبیر
کن اندیشه ای گل ز پروردگار
مشوغافل از کیفر روزگار
بگوچون کنی این مکافات را
کنی رو چه سان ازخود آفات را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گفتگو بین گل و تاک انجام میشود. گل به تاک میگوید که بوی خوش و چهره زیبایش درست است، اما تاک به او توصیه میکند تا از تجربیات و نصایح او بهرهبرداری کند. سفر زندگی به مثابه سفری پر از خطرات و رنجهاست که باید در آن احتیاط کرد. همچنین، تاک تأکید میکند که خداوند بر اعمال انسانها آگاه و سختگیر است و هر کسی باید از عواقب کارهای خود آگاه باشد. در نهایت، اشاره میشود که فردی که در عزلت و دور از خطرات زندگی کند، شایستهتر است تا اینکه در دنیای پرخطر به دنبال جاه و مقام باشد.