بخش ۱۲ - دلبر من با رخ چون آفتاب بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دلبر من با رخ چون آفتاب
نیمشب آمد بر من بی نقاب
طره او ریخته بر دوش او
شد دل وجان واله و مدهوش او
قامت او طوبی وکوثر لبش
برتنم افتاد تب از غبغبش
چهره او سوره والشمس بود
از کف خلقی دل وجان می ربود
طره اومعنی واللیل کرد
پرسش او را دل ما میل کرد
بر رخ حالم در عشرت گشاد
مرهمی او بر دلم ریشم نهاد
گفت که با جان تو هجرم چه کرد
گفتمش از هجر تومردم زدرد
نامده رفت از بر من آن نگار
گفتمش ای آفت صبر وقرار
بینمت آیا دگر آمد جواب
در برت آیم شبی اما به خواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر درباره زیبایی دلبرش سخن میگوید که با چهرهای چون آفتاب در نیمه شب به سراغ او آمده است. او توصیف میکند که چگونه زیبایی و جذابیت دلبر، دل و جانش را تحت تأثیر قرار داده و او را واله و مدهوش کرده است. قامت زیبا و لبهای او باعث احساس تب و شوق در شاعر میشود. چهرهی او به زیبایی سوره والشمس توصیف شده و شاعر از او اثری جادویی در دلش حس میکند. دلبر با پرسشی از او، دلش را میل میکند و او را به یاد هجران خود میاندازد. شاعر در نهایت به دلبر میگوید که او را به خواب خواهد دید، زیرا شوق دیدار و درد جدایی از او را در دل احساس میکند.