بخش ۱۷ - درشرح حال خود گوید بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چوعمرم نه وه شد از هفت وهشت
به لهو ولعب روز وشب صرف گشت
چو از سال ده عمرم آمد به بیست
نگشتم خبر زاین که تکلیف چیست
چو از بیست عمر من آمد به سی
نکردم به احوال خود وارسی
ز سی گشت چون سال عمرم چهل
ز خودگشتم از جهل وغفلت خجل
چو سال چهل رو به پنجه نمود
به آن غفلت وجهل من هی فزود
ز پنجاه عمرم چو آمد به شصت
همه عضو من خورد گشت وشکست
به هفتاد افتاد اگر عمر کس
بگو زندگانی ترا گشت بس
رسد عمر کس گر به هشتاد سال
مکن دیگر از روزگارش سؤال
رود گر ز هشتاد سوی نود
بگو زودتر جانش از تن رود
رسد عمر کس از نودگر به صد
مگو دارد از زندگانی رسد
تو را هست اگر عقل و هوش وتمیز
به باطل مکن صرف عمر عزیز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی گذر عمر و بیخبری انسان از حقیقت زندگی میپردازد. شاعر از سنین مختلف زندگی میگوید: از دوران جوانی که در خوشی و بازی سپری میشود، تا وقتی که به سنین بالاتر میرسد و متوجه میشود که باید به حال و آینده خود توجه کند. او اشاره میکند که هر چه سن بیشتر میشود، ناتوانی و ناآگاهی نیز افزایش مییابد. در پایان، شاعر توصیه میکند که افراد باید عمر خود را به بطالت نگذرانند و به عقل و درک خود اهمیت بدهند تا از زمانشان به درستی استفاده کنند.