نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - فی التنبیه بلند اقبال

بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ببین صنع صانع دراعضای خود

به حیرت شواز فرق تا پای خود

به یکپاره پیه بنهاده نور

که چشم تو بیند ز نزدیک ودور

به رفتن تو را پای رفتار داد

به گفتن تو رانطق وگفتا رداد

مرا حیرت آید که یک چشمه آب

گهی سرکه بیرون دهد گه گلاب

به سر پنجه های توناخن نهاد

که آسان توانی گره را گشاد

چه رگها به جسم تو انداخته

به کشت وجود توجو ساخته

تو را یک زبان داده است ودو گوش

که دوبشنو وگو یک از روی هوش

به عالم چه چیز است کاندر تونیست

تو خودمی ندانی سرشتت زچیست

زحکمت به اعضا نهاد استخوان

که تا سخت گرددبدنها از آن

تو را داددندان که تا نان خوری

همت داده نان تا به دندان خوری

خدائی که دندان دهد نان دهد

چرا آرد پس کس به انبان نهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و حیرت در مورد آفرینش انسان و نقش اعضای بدن او صحبت می‌کند. شاعر به تأمل در خصوص ساختار بدن و توانایی‌های مختلف آن می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که چگونه از اعضا و حواس مختلف انسان استفاده می‌شود و با تعجب می‌پرسد که چه حکمت و رازهایی در این آفرینش نهفته است. همچنین به نقش خداوند در تامین نیازهای بشر مانند غذا و حواس اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که انسان خود را نمی‌شناسد و از سرشت خود بی‌خبر است.