بخش ۳۶ - فی التنبیه بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
گرت سیم وزر هست هستی عزیز
توئی صاحب فهم وفضل وتمیز
اطاعت کند از تومیر وفقیر
شوی حکمران بر صغیرو کبیر
همه کارهای تودارد رواج
نبینی گهی ذلت واحتیاج
به روز وشب وهفته وماه وسال
زهر درد وغم باشی آسوده حال
گرت سیم وزر نیست پس روبمیر
که عیش است مردن به حال فقیر
نمیباشد او را دل ودین به جا
مگر رحمی آرد به حالش خدا
هر آنکس که اورا زر وسیم نیست
دلش خالی از انده وبیم نیست
به حکمت اگر همچو لقمان بود
چو بی سیم وزرهست نادان بود
ور ازهوش ودانش فلاطون بود
چوبی سیم وزر هست مجنون بود
خصوص آنکه باشد به قید عیال
که یکدم نمیباشد آسوده حال
وبال عیال و غم نیستی
توئی کوه آهن اگر ایستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف ارزش واقعی تطابق بین ثروت و فهم اشاره دارد. شاعر تأکید میکند که انسانهایی که به مواد قابل لمس مانند طلا و نقره دسترسی ندارند، نباید در زندگی خود احساس ذلت و احتیاج کنند. خوشبختی در آسودگی و آرامش روحی است، نه در داراییهای مادی. کسانی که ثروت ندارند، باید در درون خود به امید و شکیبایی پناه ببرند و زندگی خود را با حکمت و دانش پر کنند. در نهایت، شاعر میگوید که اگر کسی به لحاظ مالی در تنگنا باشد اما با عقل و فضیلت دینی آراسته باشد، ارزش او بیشتر از کسی است که با ثروت خود مغرور است.