نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۱ - شکایت از دوستانی ریائی بلند اقبال

بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

رفیقی ندیدم که باشد شفیق

ز اکسیر نایاب تر شد رفیق

تو راکیسه وکاسه تا پر بود

سخن های تو خوشتر از در بود

رفیقان همه یار غار تواند

همه بنده خاکسار تواند

چو گرددتهی این ز می آن ز زر

نگیرنددیگر ز حالت خبر

رفیقان خود را شناسی عیار

بدانی که بوند بهر چه کار

اگر خوار گردی وبی اعتبار

همه یارهای تو گردند مار

رفیقی که میگفت روحی فداک

گزد آنچنانک که گردی هلاک

مرا شب رفیقند شمع ولگن

رفیقم به روزند رنج ومحن

از اینخلق دوری خوش است ای عزیز

همی تا توانی از ایشان گریز

خوش آنکس که از مردم روزگار

چو فرار از آتش نماید فرار

رفیقی شفیق ار به دست آیدت

به دست آنچه در دهر هست آیدت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به سختی یافتن رفیق واقعی اشاره می‌کند. او می‌گوید که رفیق واقعی از هر چیز نایاب‌تر است و زمانی که فرد در شرایط دشوار قرار گیرد، اطرافیان واقعی خود را می‌شناسد. دوستانی که فقط به خاطر منافع شخصی در کنار ما هستند، در مواقع سختی از ما دور می‌شوند. شاعر بر این باور است که اگر رفیق واقعی پیدا شود، ارزشمندترین چیزی است که در زندگی به دست می‌آید. او همچنین به دوری از مردم بی‌وفا و دوراندیشی در انتخاب دوستان اشاره می‌کند. در نهایت، رفیق واقعی را به شمعی می‌ماند که در شب تاریکی، راه را روشن می‌کند.