بخش ۴۹ - درشکایت بلند اقبال
بلند اقبال / بخش سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
فلک راچه کین باشداز من به دل
که جوروجفا میکند متصل
به روزوشب وهفته وماه وسال
نه بگذاردم یکدم آسوده حال
زند بر رگ جان من نیشتر
رساندبلایم به جان بی شمر
دو جو در دلش رحم وانصاف نیست
ندانم چنین کینه جوبهر چیست
بوددشمن هرکه یار من است
شود یار آنکه به من دشمن است
چه خونها که از او بود در دلم
نشدگاهی آسان از اومشکلم
جفایش بهتنها نه تنها به ماست
دلی کونشد خون زدستش کجاست
شعاری ندارد به جز کین فلک
حذر کرد میباید از این فلک
به شطرنج دوران به رفتار پیل
کندشاه را مات وخود را ذلیل
همه کار گردون بود کج روی
مکن کج روی گر همه حج روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از درد و رنجهایی که شاعر از آن رنج میبرد سخن میگوید. او احساس میکند که فلک (آسمان یا سرنوشت) از او کینه دارد و به او جور و جفا میکند. شاعر از سردرگمی و ناآرامی ناشی از درد و اختلافات در زندگی شکایت میکند و میگوید که هیچ لحظهای آسوده خاطر نبوده است. او به بیرحمی و فراوانی دشمنان در زندگی اشاره میکند و به این نکته میرسد که هیچ کس نمیتواند از بدیهای دیگران در امان باشد. همچنین به ناکامیهایی که در پی کینهتوزیهای دیگران برایش پیش آمده، اشاره میکند. در پایان، شاعر به کجرویهای نظام هستی اشاره کرده و تأکید میکند که باید از این ناپایداری و ناامنی دوری کرد و بر احتیاط بر رفتارها تأکید میکند. شاعری که در یک بازی شطرنج به دام افتاده و نتوانسته است بر حریف خود غلبه کند.