بخش ۱۱ - فی التنبیه بلند اقبال
بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
مپندار جسم تو چون خاک شد
زلوح جهان اسم تو پاک شد
مپندار چون رفتی از اینجهان
نمانددگر از تونام ونشان
تو را پایه هر جاست برتر شود
توراجا به گلگشت دیگر شود
نگوئی چومردی فنا میشوی
که لابودی و باز لا میشوی
خدا را بسی عالم است ای پسر
که هریک زهر یک بود خوبتر
در آنها دهد سیر بر بندگان
چو ازرفتگان وچوز آیندگان
نه بشنیده گوشم دوچشمم بدید
که شدکرمکی پشه از جا پرید
چو آنکرم شد پشه زامر خدا
شد از عالم آب سوی هوا
مخواه اندرین گفته از من دلیل
که بسیار میباشد از این قبیل
توهم عالمی داشتی در شکم
که میبود قوت توآن دم زدم
کنون اندرین عالمت گشته جا
ببین تا برندت از اینجا کجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع حیات پس از مرگ و فرآیند انتقال روح از دنیای مادی به دنیای معنوی میپردازد. شاعر به ما یادآوری میکند که نباید مرگ را پایان زندگی دانست، بلکه ادامه زندگی در قالبی دیگر است. او تأکید میکند که نام و نشان ما پس از رفتن از این دنیا باقی میماند و روح در نقطهای بالاتر جایگاه خود را خواهد یافت. شاعر به وجود عوالم مختلف اشاره میکند و میگوید هر عالمی زیباییها و نکات خاص خود را دارد. در نهایت، شاعر با تشبیه دنیای مادی به دنیای جنینی، از ما میخواهد که به این تغییر و انتقال تفکر کنیم و از آن نترسیم.