بخش ۱۷ - در سواری و صفت اسب بلند اقبال
بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو خواهی که براسب گردی سوار
ابر زیر ران اسب کوچک میار
شود مرد از اسب کوچک حقیر
بود راکبش گر امیرکبیر
بزرگ اسب کن سعی و آور به چنگ
که غالب به دشمن شوی روز جنگ
چو شد اسب در دو علم زن ز دم
چوخرمای رنگ و سیه ساق و سم
چو شد تیز از گوش واز هوش ودو
چو شد نرم موسختگوصاف رو
چو شد موی باریک وشدخوبرو
که نه چشم اوخرد شد نه فرو
چو پیشانی وسینه دارد فراخ
نخواهد شدن خسته درسنگلاخ
بده هر چه داری واو را بخر
کز این اسب مرکب نشدخوبتر
اگر بدلجام است اگر بدرکاب
وگر همچو جامیش خوابد در آب
به چشمان و دندان چو پیل و شت
اگر گشته دل از خریدش ببر
حذر کن ز اسبی که باشدچموش
مخر مفت اگر یابی او را فروش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت انتخاب اسب مناسب برای سوار شدن اشاره میکند. او میگوید که اگر میخواهی در جنگ پیروز شوی، باید اسب بزرگی را با تلاش و کوشش پیدا کنی. اسب باید صفات خوبی داشته باشد: تیزپا، چابک، و با بدنی قوی و دوشهای عریض که از خستگی در مسیرهای سخت دور بماند. همچنین او توصیه میکند که باید از خرید اسبهای چموش و سرکش خودداری کرد، حتی اگر به نظر ارزان برسند. در کل، پیام اصلی این است که سرمایهگذاری در یک اسب خوب میتواند تأثیر زیادی بر موفقیت در نبرد داشته باشد.