بخش ۲۰ - در نهی از حرص بلند اقبال
بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سروشی مرا گفت روزی به گوش
که ازبهر روزی مخورغم مکوش
بکن شکر یزدان قوی دار دل
که رزق ترا میدهد متصل
شب وروز روزیت آید به بر
اگر هست خون جگر یا شکر
چرامنت از این ویا آن کشی
همان به که پا را به دامان کشی
به دست خدا رزق هر بنده است
دهد روزی هر که را زنده است
ز فضل خدا بنده نعمت چشد
چرا دیگر از بنده منت کشد
چو دونان چرا از برای دو نان
گهی منت این کشی گه از آن
خوی روز و شب رزق یزدان پاک
منه در بر بندگان سر به خاک
خوری رزق وگویا نداری خبر
که روزی که داده است شام وسحر
گدایان وشاهان همه بنده اند
ز روی یزدان همه زنده اند
بخواه آنچه خواهی ز رب جلیل
چه می آید از بندگان ذلیل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شخصی به من گفت روزی که برای روزی خود غم نخور. شکر خدا را به جا آور و دل قوی داشته باش، زیرا او روزی را به تو میدهد. چه شب و چه روز، روزیت به تو میرسد، حتی اگر در دل خون جگر باشد یا شیرینی. پس چرا خودت را به زحمت بیندازی و نگران باشی؟ بهتر است که خود را به دامن خدا بند کنی. روزی هر بندهای در دست خداست و او به همه زندهها روزی میدهد. نعمتهای خداوند در اختیار بندگان است و نیازی به درخواست از یکدیگر نیست. همه انسانها، چه فقیر و چه غنی، در برابر خداوند برابرند و فقط اوست که میتواند به ما نیازهایمان را بدهد. از خداوند آنچه میخواهی درخواست کن، زیرا طلب از بندگان ضعیف فایدهای ندارد.