نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۳ - در پندو اندرز بلند اقبال

بلند اقبال / بخش چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

ز سرتا به پا خویش را هوش کن

منت آنچه گویم چو در گوش کن

دهم چند پندت ز منگفتن است

ز من گفتن است از تو بشنفتن است

اگر بشنوی پندم از جان ودل

نخواهی شدن هرگز از کس خجل

ز من این نصایح اگر بشنوی

بود بهتر از دولت خسروی

دراول بود تلخ اگر طعم پند

در آخر لذیذ است و شیرین چو قند

نصیحت به منکرد استاد من

که کمتر ز در نیست قدر سخن

مده پند آنکس که دربندنیست

که صفرا علاجش زگلقندنیست

گهر پندو گوینده گوهر فروش

اگر مشتری نیست بنشین خموش

نه هرکس خریدار گوهر بود

خریدار گوهر نه هر سر بود

بود شهریار آنکه گوهر خرد

که دهقان بز وگاو یا خر خرد

نگردد به کس پند اگر سودمند

کشدکارش آخر به زنجیر وبند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره اهمیت پند و نصیحت و تاثیر آن در زندگی انسان است. شاعر به شنونده می‌گوید که باید با دقت به نصایح گوش دهد و از آن‌ها بهره‌برداری کند. او معتقد است اگر پندها را از دل بشنوی، هیچگاه خجل نخواهی شد و این نصایح حتی از ثروت و مقام هم باارزش‌تر هستند. هرچند در ابتدا ممکن است تلخ و ناخوشایند به نظر برسند، اما در نهایت به شیرینی و لذتی می‌رسند. شاعر همچنین تأکید می‌کند که پندها باید به افرادی داده شوند که آماده پذیرش آن هستند، زیرا اگر کسی تمایلی به یادگیری نداشته باشد، پند‌ها به او نمی‌رسند و دچار محدودیت و بند و زندانی خواهند شد.